وب سایت شخصی محبوبه چنگیز

کلاس نظم شخصی

جناب آاقای کلانتری عزیز

سلام

امیدوارم که حال دلتان خوب باشد .

میخواستم در مورد وضعیت زندگیم بعد از شروع در کلاس نظم شخصی به خاطر مسایل مربوط به شیوع بیماری کرونا ،محدودیتهای تردد شهری و بین شهری ،گرانی و تورم شدید اقتصادی من نیز کم کم خانه نشین شدم و این موضوع برای شخصی چون من که از 4 سالگی به صورت مداوم و پیوسته بیرون بودم تا الان که نزدیک45سال به شغل بیرون گرد مشغولم و نه ولگردی و وبگردی،آنهم در لباس دختر شیطون بلا ،دانش آموزی ،دانشجویی و کارمندی .

در ابتدای این دوران عزلت نشینی در ذهنم مجلس جشن و شروریبر پا بود بیا و ببین آنچنان ذوق کرده بودم که تا لنگ ظهر در رختخواب میماندم و با تمام وجود انتقام کم خوابیهایم را از خودم میگرفتم بارها برای اینکه روی خودم را کم کنم به زور میخوابیدم و خودم را تحت فشار قرار میدادم.

این کار را تا جایی ادامه دادم که به عمل مقدس خوردن و خوابیدن مشغول شدم و دچار فراخی باسن  شدم . دیگر کودک درونم حوصله شیطنت و جنب و جوش نداشت او معتاد شده بود به خواب .

فکر میکردم مگسی شدم که دیگر اخرای عمرش رسیده و نمیتواند پرواز کند . تمام بالهایم را به رختخواب چسبانده بودند .

سعی کردم که خودم را از این وضعیت نجات دهم یاد مردی افتادم که دگمه خرید و مجبور شد برای خودش کت و شلواری برای آن تکمه بدوزد این بود که تصمیم گرفتم وسایل خانه را با توجه به بودجه ام تغییر دهم .تعویض کردن آینه حمام همان و تغییر دکور وسایل خان هم همان . قیمتها کمرشکن ،اجناس بی کیفیت ،یعنی بگویم

خون دلی خوردم که مپرس

درد خرجی کشیدم که مپرس

با تمام این حرفها چون می خواستم حال خودم را خوب کنم خودم را دلداری میدادم و مانند شیر در تعئض اجناس خانه عمل کردم .

تا اینکه در اوایل اسفند کارهایم تمام شد . خوب برای من یک سال در خانهمانند فاجعه بود انگار مگسی را مجبور به نشستن کنند تو خود خوان حدیث این مجمل را.

خوابهای من طولانی تر شد طبق قانون سوم نیوتن که برای هر عملی عکس العملی است و این قانون هم برای من کار میکند با ابن فرق که تمام عکس العلمهای من در مورد رفتارهایم دو چیز است یا خواب است و یا خنده .

روشنتان کنم اگر ناراحت شوم میخوابم ،سردم میشود میخوابم ،کرمم میشود میخوابم ،گرسنه میشوم بیهوش میشوم میخوابم ،چشم درد میگیرم میخوابم ،عصبی می شوم میخوابم فقط میزان خواب و عمق خواب در اتفاقات متفاوت است . و هر چه عمق خواب عمیق تر، هوشیاری من بعد از بیدارشدن از خواب  کمتر است و 2 الی سه ساعت طول میکشد تا مغز من لود شود و بعد از هوشیاری بعلت خستگی برای هوشیار دوباره خوابم میبرد .

در این دوران که من هر کار کردم به صورت موقت حال خوبی را تجربه میکردم و دیگر خواب بر من غلبه کرده بود و داشتم به سرنوشت اصحاب کهف دچار میشدم و از آنجایی که خدا قصد دارد داستان انها منحصر به فرد بماند و من برای خوذپدم داستانی تولید نکنم آگهی کلاس را در دستان شاهزاده ای به نام آقای دکتر خواجه حیدری دیدم . اول که انقدر گیج و ناامید بودم سرسری گرفتم .

دیدم در این یک سال، یلللی تلللی کردن  خسته ام کرده است و دذیگر پولی نیز برای خرج کردن ندارم پس تصمیم گرفتم به سرزمین آدمها برگردم .

در ابتدای سال 1400ا ،کارم را با یک سفر به بوشهر  شروع کردم و بعد از یکی دو روز غیبیت در کلاسها شرکت کردم .بعد از این همه خوشگذرانی ،دل مردگیها سعی کردم صبحها زود از خواب بیدار شوم حالا با کمک قرص ملاتونین یا با ساعتهای گوش خراش ساعت که مانند طبلی بر سرم میکوبید

تا انجا که توانستم خودم را با کلاس هماهنگ کردم از  عادتهای رهاشده شروع کردم خواندن ،ورزش ،پیاده روی در حیاط خانه کم کمک موتورم روشن شد .

واقعیت دوست دارم با نوشتن نسخه بهتری از خودم شوم نه قصد معروف شدن و نه مشهور شدن .

پس دوباره سعی کردم به قول شما خودنویس شوم شاید انداختن دوربین به زندگی ام هم باعث شود موقعیت خودم را بهتر دریابم و هم داستانم کمک به شخص دیگری کند .

در کلاس در مورد شانسهای زندگی صحبت کردید و اعتراف میکنم به قدری شانسهای دوران حیاتم زیاد بود که قادر به شمردن ان نداشتم و حتی بیان کردن ان . دیدم در دریای شانس شنا میکنم  سعی کردم با شرجه زدن در انها و حس کردن تک تک انها با تمام سلولهای بدنم لذت و شادی درونی را به بدنم برگردانم . چند مورد محدوش را در پستها نوشتم و این باعث شد که قدردان خداوند بیشتر باشم .

از روابطی گفتید که  هم خودم کمتر کرده بودم و هم کرونا تشدیدش کرده بود  .

سعی کردم دوباره از جنگ با خود دست بردارم چون واقعن زندگی چیز خارق العاده ای نیست به قول براین مگی در مواجهه با مرگ ،فقط باید زندگی کرد و همین کارهای کوچک لذت برد .

شاخ و برگ اضافی  رخت خواسته هایم را هرس کردم و سعی کردم به ان سرو سامان دهم و از دیدن انها لذت ببرم

مدتی است تمرین تارم را جدی تر گرفتم هنوز کمی درگیر قضاوتها هستم در مورد بد نوشتن برچسبی بر آینه زدم که تا بد ننویسی نمیتوانی به خوب نوشتن دسترسی پیدا کنی .تا کتاب خوب نخوانی نمیتوانی خوب بنویسی . اگر هر روز ننویسی ،اگر هر روز پیاده روی نکنی ،اگر در دل ترسهایت ورود نکنی ،اگر از قضاوت ها بترسی ،اگر کمی ول نچرخی ،اگر سکوت را تجربه نکنی ،اگر در میان مردم نباشی و مهمتر از همه اگر هر شب دوربین بررسی اعمالت را روشن کنی و کارهایت را نظاره کنی  نمیتوانی نویسنده خوبی باشی .چون حرف عادی ارزش نوشتن ندارد پس چیزی را بیان کن که گره از مشکل زندگیت باز کند

باز هم از شما استاد عزیز ممنونم و سپاس بابت بودنتان .

روز معلم بر شما مبارک

ارادتمند شما محبوبه چنگیز

13/02/1400

اضطراب امتحان آنت و جواب خانم خانم مارپل

💞
سلام خانم مارپل عزیز شبتون خوش،
خانم مارپل امیدوارم حالتون خوب باشه . کاشکی پیشم بودید چون من خیلی حالم بده .همش یاد اون روزایی میافتم که میومدم پیشتون صحبت میکردم .دوست داشتم همیشه کنارم باشید نه اینکه من نامه بنویسم و انقدر منتظر جواب بمونم .
خانم مارپل عزیز ،من چند وقته انقدر تپش قلب دارم فقط خدا میدونه .
اخه امتحان نهایی شیمی داریم هرچی میخونم یاد نمیگیرم هر کلمه ای میخونم تو ذهنم نمیره .میخوام برم شیمی رو حذف کنم کلاسهامون انلاین شده هزار بار قطع میشه .هی خانم معلم میگه جواب بدید تا وصل بشم یا جواب بدم کلی طول میکشه .از شدت نگرانی صدبار میرم دستشویی اونم با گوشی .خانم مارپل شما رفتید کرونا اومد پدرمون دراومد .نه دیگه دوستام رو میبینم نه درسم رو میفهمم .اصلن خیلی همه چی با هم قاطی شده .من تو درس شیمی خیلی خوب بودم ولی الان چون خانم مون هم اعصاب نداره انقدر دست و پام رو گم میکنم سر کلاس مثل بچه تنبلها میمونم.حالا امتحان نهایی داریم اونم حضوری و باید فاصلمون رو حفظ کنیم تقلب هم نمیشه کرد .کف دستمون هم که هزار بار میشوریم یا الکل میزنیم خوب پس چیزی نمیتونیم بنویسیم چون همش پاک میشه؟ خانم مارپل من چیزی بلد نیستم برم حذفش کنم ؟ چی کار کنم حالم خوب شه؟

#مارپل#اضطراب#عزتنفس#حال_خوب
#حال_بد#کرونا#روانشناسی#

سلام شبت به خیر انت عزیزم
نامه پر از نگرانی و اضطرابت رو خوندم عزیز دلم .
عزیزدلم در این شرایط سخت دوران کرونا ،همه دانش اموزان شرایط یکسانی دارند ،تو تنها نیستی و کاملاً اضطراب در کل جامعه دیده میشود .
این را بدان عزیز دلم تا حدودی داشتن اضطراب لازم است ،چون باعث ایجاد انگیزه برای خواندن درس میشود ،در صورتیکه به حدی باشد که قدرت تفکر را از تو بگیرد نگران کننده است .
دوران تحصیل،شبهای امتحان، شبهای دلهره اوری است برای اکثر محصلین . اسم امتحان همیشه نگرانی در دل ادمها ایجاد میکند حتی اگر خودت استادی باشی که همیشه در حال امتحان گرفتن باشی به محض اینکه در نقش یک شاگرد ظاهر می شوی ممکن است مانند مرغ پرکنده شوی که نمیدانی با امتحانت چه کار کنی .

انت عزیز من خودم بچه بازیگوشی بودم به یاد دارم وقتی بخشی از درسی را عمیق میخواندم حتی اگر کامل ان درس را تمام نکرده بودم در صورتیکه با خونسردی سر جلسه امتحان حاضر میشدم خیلی موفقتر از زمانی بودم که کل کتاب را میخواندم و دلشوره داشتم .
🍀
اگر دلشوره داری چند نفس عمیق بکش و بعد با خودت بدترین حالتی که ممکن است در اثر خراب کردن امتحانت اتفاق بیفتد را در نظر بگیر ،بدان که دنیا به اخر نمیرسد فقط در نهایت تو مجبور میشوی این درس را دوباره بخوانی . هر چند ممکن است فکر کنی ادم بی کفایتی هستی و ادمها تو را بعنوان یک انسان بیعرضه نگاه می کنند در حالیکه اینها ترسهای توست که مبادا مورد تایید دیگران قرار نگیری و یا دوستت نداشته باشند .
تنها راه حل این است که با ترست روبرو شوی
۱_چند تنفس عمیق بکش
۲_بدون بد کردن حال خودت ،هر انچه را که بلد هستی بنویس بدون اینکه فکر کنی چه میشود .
۳_تحت هیچ شرایطی به سرزنشهای سرت گوش نده .
۴_فقط هر انچه را بلد هستی بنویس.

#ترس_قضاوت#امتحان#اضطراب#حال_ بد
#حال_ خوب#روانشناسی#بی_ارزشی
#بیکفایتی#عزتنفس#توسعه_فردی#خونسردی

نشد که نشد مهم نیست

🌹
نشد که نشد من حالم را بد نمیکنم
🍀
سلام دوستان شبتون خوش،
داشتم فکر میکردم که آگاه بودن به نقاط ضعف یک مسئله است و قدم برای رفع آنها موضوع مهمتر و سخت تر .
بهتر بگویم حرف زدن بیرون از گود کار ساده ایست. عامل بودن تلاش زیادی را طلب میکند و تغییر بسیار سخت و جانفرساست .روضه را همه بلدند بخوانند آن هم در این زمانه که بازارش گرم است .
🍀
من این هفته تصمیم گرفته بودم که دو کار بزرگ را در زندگی اَم انجام دهم یکی غیبت نکردن و دیگری گوش دادن با تمرکز ، نپریدن مثل قاشق نشسته وسط حرف مخاطب .
من رسماً اعلام میکنم که اینجانب محبوبه چنگیز در انجام رساندن این پروژه ناموفق بودم و خیلی وقتها رشته یِ کار از دستم در رفت .
نه تنها کله پاچه اینو و اون را بار گذاشتم بلکه برخی اوقات به حرف کسی هم گوش نمیدادم و وسط حرفش هم پیام بازرگانی پخش میکردم .

ولی با توجه به عدم موفقیت، بنده یِ خستگی ناپذیر، قصد دارم این پروژه را انقدر تکرار کنم تا موفق شوم و بدانید که ارزش ان برای من کمتر از موفقیت اقای ادیسون برای اختراعاتش نیست .دیگر تو خود خوان حدیث مفصل از این مجمل را که چه قدر گوش دادن و هیجانی عمل نکردن برای من کار سختی است .
اینجانب نه تنها خودم راسرزنش نمیکنم بلکه یک تعهد کتبی میدهم که دوباره تلاش میکنم با رضایت کامل و بدون اجبار .😁
🍀
پ.ن : غیبت کردن نشانه ترس آدمیزاد هست ، ضمن اینکه حال غیبت کننده را هم خیلی بد میکند.

پ.ن : گوش دادن دقیق و بدون قضاوت ،یک هنر است که باعث میشود جلوی خیلی از دلخوریها و ناراحتیها گرفته شود .
🍀
پ.ن : پروژه جواب نداد که نداد 😁،دوباره تلاش میکنم ولی حالم را بد نمیکنم .
🍀

عزت نفس و نویسندگی

به یاد دارم که در زندگی به مرحله ای  رسیده بودم که مانند مرغ پر کنده ای آشفته بودم و شخصیتم مثل پازل به هم ریخته ای بود که نمیدانستم باید  چگونه چیده شود .انقدر با باورهای جامعه به تضاد رسیده بودم که تشخیص رفتارهای درست و غلط را نمیدانستم ،انقدر مشغله داشتم که فرصتی برای فکر کردن به این مسائل نداشتم ولی خوب زمانی رسیده بود که این دوگانگی ها زندگی طبیعی را از من سلب کرده بود ، حضور در جمع  خوشحالم نمیکرد و همیشه احساس تنهایی میکردم .فکر میکردم کسی زبان مرا نمی فهمد . تبدیل به اژدهای خشمگینی شده بودم که اگر  حس میکردم کسی ناراحتم میکند شعله خشمم او را تبدیل به خاکستر میکرد . زودرنج و حساس بودم از کوچکترین ناراحتی ها کاه می ساختم . دوستانم بسیار دست به عصا صحبت میکردند نکند به تریج قبایم بربخورد.خودم را لایق دوست داشتن نمیدانستم و کسی را که به من نزدیک میشد  پس میزدم .

به مرکز مشاوره رفتم میخواستم  اقیانوس درونم را آرام کنم . بعد از چند جلسه مشاوره به من گفتند بنویس تمام رفتارهای هر روزت را ،افکارت را .

وقتی شروع کردم به نوشتن ابتدا یک سری کلمات درهم و بر همی بود که هیچ معنایی نداشت انگار ذهنم مثل سطل زباله ای بود که داشت از آشغال منفجر می شد.

کتاب راه هنرمند را به من معرفی کردند و در آن برای پرورش خلاقیت گفته شده بود بعد از بلند شدن از خواب صیحگاهی 3 صفحه بدون سانسور بنویسید، مدتی نوشتم و رهایش کردم .

گفتند در مورد کودکی ات بنویس چون خیلی از خصوصیاتهای  شکل گرفته در ما به علت تربیت ما در کودکی است هر چه فکر کردم چیزی یادم نیامد تا اینکه کلاس آقای شاهین کلانتری را به من معرفی کردند .

به خاطر شخصیت کاریزماتیک آقای کلانتری من مثل ماهی که به قلاب ماهی گیری گیر کنم ،به طرز عجیبی با اشتیاق در کلاسهای ایشان شرکت می کردم . میرفتم، با علاقه ،مثل کودکی که سر از پا نمی شناخت .

به یمن بیماری کرونا در دوره پرکاری و پولسازی آنلاین آقای کلانتری شرکت کردم و درآنجا به ما تکلیفی داده شده که کلید عدم موفقیت  خود را در طول زندگی پیدا کردم .

اری باید مینوشتم ،نوشتم شکستهای مکرر را در زمانهای مختلف و سهم خود م را هم درآن تجربه ها دیدم . دیگرنمیتوانستم دیگران  را صد در صد مقصر بدانم چون به صورت مکتوب با دست خودم و با رضایت کامل وآگاهانه اعتراف کرده بودم انچه را که  واقعیت داشت .

ترسیدم که مبادا این متن را کسی ببیند یاد جمله نویسنده ای به نام سینیتا اریک افتادم که گفته بودند  “اگر بخواهم بگویم نوشتن چیست باید گفت تجلی شجاعت ” و من نیز میگویم اگر صادقانه باشد .

به نظر من همین که از مرحله  ترس از روبرو شدن با خود انسان بگذرد میتواند برترسهای بزرگتری غلبه کند .مانند ترس از قضاوت مردم ،ترس از مسخره شدن و….به شرط اینکه نویسنده بخواهد با ترسش روبرو شود و آن را در عموم مطرح کند .در این صورت است که هم روح خودش رشد میکند و بزرگ میشود و هم مخاطبینش با ترسهایشان روبرو میشوند .

برای اولین بار در من نیروی ترس به قدری شدید بودکه قادر نبودم حتی انرا بعنوان تمرین کلاسی ارائه دهم  تا اینکه  دوست عزیزم خانم بیتا کیهانی مرا تشویق کرد که اولین خودافشایی خودوتا حدودی ماجراهایی از زندگی خصوصی ام درسایتم  منتشر کنم و بدون حضور ایشان امکان پذیر نبود .

برایم نوشتن، حکم روانکاوی را دارد که بدون اینکه کلامم را قطع کند  با حوصله وصبوری گوش میکند اجازه میدهد فرایند تبدیل احسات و افکارم به کلمات انجام شود تا ببینم که در سرم چه میگذرد و چه چیزی نوشته میشودکه درواقع همان سرنوشت ماست .

به قدری فرایند تولید محتوا برایم شیرین و جذاب بود که برایم مثل زمین بازی و سرگرمی ،شده است . هر روز ترسهایم را با لحن های متفاوت در آغوش میگیرم و تاریخ زندگی ام را مکتوب میکنم برخی اوقات با زبان طنز و غیر مستقیم .گه گاهی  با زبان جدی و محکم و گاهی اوقات به صراحت و بدون پرده .

خوشحالم که هر روز شخصیتم شجاعانه تر خود را در کلمات به تصویر میکشد و دیگر به خاطر ترس از قضاوتها سر خودش را  مثل کبکی در برف نمیکند . بلکه کمک میکند که کبکهای  دیگری که سر در برف دارند راحتتر بیرون بیایند .

درآخر مینویسم چو میخواهم خوشحال و شاد باشم ،از خودم انسان بهتری بسازم ،رویاهای خاک گرفته ام را پیدا کنم و انها را رشد دهم .باورهاییکه مانند علفهای هرز جلوی شاد بودنم را گرفته هرس میکنم .

در این مدت یاد گرفتم هیچ خوب و بدی وجود ندارد و فقط تفاوتها در نوع نگرشهاست

در این مدت اموختم ترس ها ی ما یک توهم است کافیست داخلش شوی تا به پوچ بودنش واقف شوی در نهایت

مینویسم چون میخوام لذت زندگی را تجربه کنم که حق هر آدمی است پس تو هم بنویس .

عزت نفس و ذهن خوانی

🌲
ذهن خوانی یکی از رایج ترین خطاهای فکری کسانی است که عزت نفس پایینی دارند .در این خطا بی انکه دیگران حرفی زده باشند ،فکر میکنیم میدانیم چه فکری دارند و چرا اینطور رفتار میکنند.در واقع فکر میکنیم میدانیم راجع به ما چه احساسی دارند که این خطا برای عزت نفس بسیار زیانبار هست .حال با مثالی سعی میکنم این موضوع را روشن کنم .
🍀
فرض کنید از کنار همکارتان ، رد میشوید ،به او سلام میدهید و او جوابی نمیدهد و عبور میکند .
پیش شما کارخانه مغزتان شروع میکند به تولید زباله و با خودتان میگویید دیدی جواب سلام مرا نداد من میدانم بابت موفقیت من ناراحت هست .من میدانم خواست محل نگذارد که حال مرا خراب کند پس شروع میکنید به آسمون ریسمون بافتن ،جدال با طرف مقابل در مغز خود، محاکمه او و در نهایت منتظر فرصتی میشوید که حال او را بگیرید تا او باشد که دیگر مرتکب چنین خبطی نشود ودرس عبرتی باشد برای تمام بشریت در حالیکه همکارتان خبر ناگواری شنیده بود و بقدری درگیر دست و پا زدن در مشکلات خودش بود که اصلن متوجه حضور شما نشده بود .
🍀
و یا مثالی از خودم بگویم روزی یکی از دوستانم رادر جمعی دیدم و همینکه خواستم به طرفش بروم نگاهم کرد و رد شد پیش خودم گفتم خواست محل من نگذاره که حال مرا بگیرد کمی ناراحت شدم بعد دوباره شروع کردم به گفتگو با دوستانم .
دوباره دوستم وارد جمع شد و دید که من در حال گفتگو با دوستانم هستم گفت محبوبه نمیخوای با من سلام علیک کنی ؟ گفتم نه چون تو به من محل ندادی ؟
🍀
دوستم تعجب کرد و گفت به قدری فکرم مشغوله که بارها شده به چهره ادمها نگاه کردم و رد شدم از من هیچ وقت به دل نگیر .
و اینگونه بود که من از حالت قهر قهر تا روز قیامت خارج شدم و آشتی کردم .
🍀

یکی از بهترین کارهایی که میتوان برای چک کردن صحت پیشگویی خود انجام دهیم این هست که از طرف مقابل بپرسیم و اگر انقدر با او راحت نیستیم بگوییم لابد اتفاقی برایش افتاده بود ویا هر چیز دیگری ……‌
🍀

#عزت_نفس#ارزشمندی#ذهن_خوانی
#پیشگویی#قهر#آشتی#بیان _افکار _احساسات
#صفرتاصد##کریستین_وایلدینگ
#استفان_پالمر#خطاهای_فکری

تو با بقیه فرق داری

🌹
خودت را به اندازه دیگران قبول داشته باش نه کمتر و نه بیشتر .
یادم میاد وقتی بچه بودم خیلی دختر حرف گوش کن و مثبتی بودم ‌و مادرم که میخواستند یه دختر همه چی تموم بار بیارند خیلی روی رفتارهام و دوستام حساس بودند و در خیلی مواقع هم سختگیر .و هر دفعه که من شکایت میکردم که چرا اخه مامان اینقدر سخت میگیرید ؟ میگفت اخه تو با همه فرق داری .
کم کم منم باورم شده بود خیلی با همه فرق دارم .
تا قبل از ورود به محیط کار مشکل انچنانی نداشتم ولی هر چه بیشتر تو محیط کار تجربه کسب گردم این عقیده ای خاص بودن در گوشه ذهن من از خواب عمیق بلند شد و هر دفعه با هوشیار کردنم ، این موضوع رو به من گوشزد میکرد .
شاید از لحاظ توانایی در کار از بقیه جلوتر بودم ولی در یک محیط اداری ،هیچ حق بیشتری برای من قائل نبودند چون من هم مثل بقیه یک کارمند بودم و برای خانواده ام خاص بودم .و در ضمن انقدر صنم هست که یاسمن توش گم هست .

باید میفهمیدم که بقیه افراد هم توانایی های خاص خودشان را دارند و شاید بنا برمصلحتهایی باید هوای برخی را بیشتر داشت که هضم چنین رفتارهایی برای من غیر قابل تحمل بود و واکنش نشان میدادم .
ولی فهمیدم دنیا با کسی عادلانه برخورد نکرده و من هم مستثنی نیستم دوم اینکه هر کسی برای خانواده اش خاصه از جمله من و در این دنیا ما یک قطره در دریا هستیم‌که وجود همه ما به یک اندازه برای بشریت ضروریه .
ادمها توانایی های مختلفی دارند و در کنار هم بودن انها جامعه توانمند میشود.
پ.ن : البته دبیرستان و دانشگاه هم در تقویت این باور بسیار تاثیر داشتند چون رشته ریاضی درس میخوندم .
#عزتنفس#خودباوری#خاص_بودن#عدالت
#ارزشمندی

رابطه عزت نفس و شخصی سازی عقاید دیگران

🌹
رابطه عزت نفس و یکی دیگر از خطاهای فکری (شخصی سازی)

سلام دوستان شبتون خوش

یک بار یکی از مدیران تعریف میکرد که همان هیئتی که مرا مدیر نمونه کردند، سال بعد مرا متهم به بی کفایتی کردند و از پست مدیریت برداشتند .نفهمیدم که یکسال چگونه مدیر نمونه شدم و سال دیگر یک مدیر بی عرضه !!
در حالیکه من با شناختی که از ایشان داشتم جزء مدیران توانمند سیستم بود و بعد از آن اتفاق، دیگر مدیر سابق نشد و انگونه دلسوزانه عمل نکرد و شد یک مدیر منفعل و بی تفاوت.
🍀
دوست دیگری داشتم که او را هم با این بهانه که پست مدیریتش طاقت و خارج از توان یک اوست ،از او گرفتند و جالب است که پست مدیریت طاقت فرساتری را به اودادندبا حقوق کمتر !!!
دوستم بعد از ان اتفاق مدام خودش را سرزنش میکرد و میگفت با اینکه خیلی تلاش کردم ولی گویا نتوانستم آنها را راضی کنم،من چندین برابر توانم کار میکردم و همیشه مدیران دیگر اعتراض میکردند چرا انقدر کار میکنی ولی گویا نحوه سخن گفتنم اشکال داشت و صبح تا شب دراین فکر بود که اشکال کارش را با برچسب زدن به خودش پیدا کند، در حالیکه سیاستهای دیگری پشت پرده بود و چون او تنها کسی بود که برکناری اَش هیچ تبعاتی نداشت قرعه بنامش افتاده بود و باید به بهانه ای از کار کنارش میگذاشتند.
🍀
دختری میگفت پسری با من طرح دوستی ریخته و بعد از مدتی وقتی از او خواستم که تکلیف مرا روشن کند با مطرح کردن اینکه من ادم کم مطالعه ای هستم مرا رها کرده در حالیکه در تمام ابعاد زندگی من موفقتر از او عمل کرده بودم .
گفتم فلانی ،جواب این اقا حکایت دکتری ست که میگوید مریض خر خورده است و او چون خودش دنبال بهانه بوده این برچسب را به توزده .مطمئن باش تو هر کاری برای رضایت او میکردی او میرفت، پس انقدر خودت را سرزنش نکن و افسوس این ارتباط را نخور .
🍀
در تمامی موارد بالا ،علت از بین رفتن ارتباطها و یا کنار گذاشتن ادمها چیز دیگری بوده و هیچ ربطی به عملکرد انها نداشته ولی این افراد اظهار نظرها را به خودشان گرفته بودند و باور کرده بودند که نقصی دارند و مستحق چنین رفتاری هستند و مدام با سرزنش کردن خود ،به عزتنفس خود آسیب میزدند و ارزشمندی خود را زیر سوال می برند.
پس حتی اگر فکر میکنید مطلبی گفته شده که صحت داشته مثلن میگویند تو چه قدر بیشعوری، به خودتان نگیرید و به ان معنی ندهید .صرفن یک کلمه است که یک نفر در لحظه خشم به طرف تو پرتاپ کرده و هر چه قدر ارامتر برخورد کنید طرف مقابل ببشتر از کرده خود پشیمان خواهد شد.
🍀
#عزتنفس#ارزشمندی#خطاهای_فکری
#شخصی_سازی#مدیریت#سیاست
#خشم#مدیریت_خشم#بیکفایتی

تنهایی بهتر است یا در جمع بودن؟

تنهایی بهتر است یا در جمع بودن ؟
اگر این سوال از افراد پرسیده شود شاید خیلی از مردم تنهایی را به بودن با دیگران ترجیح دهند و دلیلش را رسیدگی به کارهای شخصی خود اعلام میکنند و اینکه میتوانند برای خودشان تصمیم گیری کنند .
🍀
وقتی اکثر انها را رصد می کنیم، میبنیم که بیشتر اوقاتشان در صفحات مجازی گذرانده میشود .
🍀
نکته قابل تامل این هست که تنهایی خودخواسته اگر به منظور تلاش برای رسیدن به اهداف و یا تفکر در شخصیت خود جهت بهبود خویش باشد ارزشمند است در غیر اینصورت جز اینکه از انسانها ،افراد افسرده،منزوی،خودشیفته و خودخواه بسازد نتیجه دیگری در بر نخواهد داشت .
🍀
درست است که تنهایی هدفمند در یک حد معقولی برای هر کسی لازم هست ولی باید خاطر نشان کرد که خیلی از رشدهای شخصیتی با زیستن در بین مردم اتفاق میافتد .
🍀
برای در جمع بودن و ِلذت بردن از جامعه ، خیلی به حرکات عجیب و غریبی نیازی ندارد و میتواند خوردن یک وعده غذایی یِ افراد خانواده با هم ،نگاه کردن یک برنامه تلویزیون در کنار یکدیگر ،گفتگوی دوستانه در مورد اتفاقات روز برای مدت نیم ساعت در کانون خانواده، خوردن میوه به صورت دورهمی باشد که همین رفتارهای ساده باعث ایجاد صمیمیت میشود ضمن اینکه گذشت، بخشش، ایثار، انفاق ،همدلی، قانونمندی، انضباط،برقراری ارتباط موثر در گرو بودن با جمع حادث میشود و کسب انها مهارت بزرگی ست .
و در آخر میتوان گفت که هر دو برای هر انسانی لازم و وجود یکی و حذف دیگری میتواند بسیار مخرب باشد.
🍀
پ.ن:ناگفته نماند که خیلی از اوقات تنهایی های امروزه بعلت عدم ارتباط موفق با نزدیکان هست که با حذف این مراودات بر تنهایی خود اضافه میکنیم و خود را غمگینتر و افسرده تر .
🍀

#تنهایی#جامعه#خودشیفته#ارتباط_موثر
#ایثار#انفاق#هدف#خودشناسی

خودباوری

💗
خودباوری
یادم هست تازه رانندگی میکردم و هنوز ترسام بقدری زیاد بودکه فکر میکردم اگر دستم رو از فرمون بردارم حتمن تصادف میکنم .روزی چند بار تصور میکردم اکر تصادف کردم وسط خیابون باید اول چی کار کنم ؟ چه اقدامی باید بکنم تا عصبانیت طرف مقابل بخوابه ؟یعنی قربون خودم برم در تخیلاتم صد در صد مقصر هم بودم .
با این تخیلات وحشتناک،حاضر نبودم کسی رو سوار ماشینم کنم میگفتم اگر رانندگیم رو کسی ببینه آبروم میره و اگر تو رو دربایستی میموندم که کسی کنارم بشینه قبل از شروع میگفتم ببین فلانی ،من رانندگیم خوب نیستها🤪 گفته باشم.
خلاصه با قلبی که از قفسه سینه ام داشت می پرید بیرون ، دستهایی که بندری میزد و اختیارش دستم نبود حرکت میکردیم .خدا روشکر به جز جداول خیابونها که اشتباه کار گذاشته شده بودند و ماشین رو نمی دیدند با کس دیگری تصادف نکردم .
تا اینکه اتفاق جالب برام افتاد در عرض یک هفته دوبار توی ماشینهایی که مسافرش بودم تصادف شد .
هر دو بار تمام استخوانهای گردنم رو اگر با ساطور خرد میکردند انقدر صدا نمیداد وکله یِ مبارکم هم محکم کوبیده شد به شیشه و شیشه های یه ماشین هم خرد شد .
یکی توی خیابون اتفاق افتادو اون یکی هم وسط اتوبان اتفاق افتاد که با چه مکافاتی از اتوبان رد شدیم .
فکر کنم اون ضربه شدید به سرم ، باعث شد که کمی فکر کنم که من این همه مدت سوار ماشینهای مختلف شدم از خودم پرسیدم ،هیچوقت از راننده ای پرسیدی چه قدر تو تجربه داری؟
و بهش اعتماد کردی سوار ماشینش شدی.
از کجا معلوم اون راننده هم دست فرمون خوبی داشته باشه و یا راننده ماهری بوده ؟نمونه اش همین دو تایی که دیدی .اصلن از کجا معلوم گواهینامه داشتند؟
بعد از اون شد تصمیم گرفتم همانقدر که توی رانندگی به بقیه انقدر راحت اعتماد میکنم به خودم هم اعتماد کنم .
و همین اعتماد کردن باعث افزایش عزت نفس میشه .
پ.ن :هیچکس راننده بدنیا نمیاد و هر کسی با تلاش میتونه مهارت رانندگی رو پیدا کنه.
پ.ن: از خیلی ها میپرسند میگند ما به کسی نزدیم همه به ما زدند حکایت جدولهای خیابون بود که خودشون مینداختن جلوی ماشین من .
پ.ن:همین که قیافه بگیری رانندگی بلدی بقیه هم باورشون میشه و یا به عبارت بهتر اگر نقش راننده روخوب بازی کنی خودتم باورت میشه راننده ای .

#عزتنفس#رانندگی#خودباوری#تصادف
#تکرار#تلاش#

رابطه عزت نفس و تصورات باطل

🌹
سلام دوستان شبتون خوش،
ما تمایل داریم که درباره همه چیز تصوراتی به سر راه دهیم .مشکل اینجاست که تصورات را باور می کنیم .ما درباره انچه دیگران میگویند و می اندیشند تصوراتی داریم ،آنها را به خود می گیریم و آن وقت سرزنششان میکنیم و با ارسال زهر عاطفی با کلاممان واکنش نشان میدهیم و خود را برتر جلوه میدهیم و شخص مقابل را قربانی و گناهکار .
با انجام این کار که ناشی از عزت نفس پایین ماست ، نه تنها احساس بی ارزشی میکنیم بلکه رابطه مان را با اطرافیان از دست میدهیم و هیولای کاذب ترس از تایید نشدن را در وجودمان قویتر میکنیم .
مثال: فرض کنید شما شخص توانمندی هستید ولی در دکوراسیون منزل ضعیف هستید و خودتان نیز به این امر واقفید و این ضعف خود را پیش دوست صمیمی خود مطرح میکنید و او حرف شما را صادقانه تصدیق میکند و پیشنهاد میدهد که از یک طراح دکور کمک بگیرید و ازسلیقه شخص خاصی پیش شما تعریف میکند .
اگر شما مشکل کمبود عزت نفس داشته باشید، پیش خود فکر میکنید که او تمام توانمندیهای شما را نادیده گرفته و به طور کلی خط بطلان بر شخص شما کشیده و چون بر خلاف تصورتان، تایید نشده اید شروع به سرزنشش میکنید و یا به صورت تهاجمی از این کار خود دفاع میکنید .
دوستتان با ناراحتی از پیش شما میرود و شما با سرزنش کردن خود ،هم بعلت ناراحت کردن دوستتان و هم بابت خرید نامناسبی که انجام دادید احساس بی ارزشی را در خودتان تقویت میکنید .
ما دوست داشتیم دروغ بشنویم و بعنوان یک انسان بی عیب تایید شویم و چون این اتفاق نیفتاد آتشفشان خشم خود را بر سر افراد خالی میکنیم .

بهترین روش برای حل این معضل این هست بدانیم ما هم در برخی جهات نقصهای خودمان را داریم و برای اینکه خودباوری خود را تقویت کنیم تا مدتی از کسی نظر نپرسیم و اگر پرسیدیم قدرت شنیدن نظرات افراد را داشته باشیم و بدانیم که انچه شنیده ایم فقط یک نظر است و هیچ معنا و تفسیر خاصی ندارد و در ضمن نظر گوینده محترم هست و در نهایت اگر نظر گفته شده صحیح است ان را بپذیریم .

#عزتنفس#توسعه_فردی#چهار_میثاق
#کتاب_خرد_سرخپوستان_تولتک
#خطاهای_شناختی#تصورات_باطل