وب سایت شخصی محبوبه چنگیز

آرشیو دسته بندی: داستانهای من

سریعترین و بهترین مشاور

🟤 سلام دوستان صبحتون به خیر امروز میخواهم موضوعی را با شما مطرح کنم و آن این است که با توجه به مسائل متنوع و رشد سریع تغییرات به روز بودن، مسئله دشواری است و از طرفی پیروی از مدهای روزانه کاری سخت تر و جانفرساتر ‌. ✏ با تمام این اوصاف برای هر کسی […]

نه به غذای شور و یا بی نمک

🌛 سلام دوستان شبتون به خیر در این چند سال اخیر خیلی در مورد عزت نفس و عزت نفس صحبت میشود فقط من جامانده بودم نطق کنم که بنده هم آمدم 😂 صفحه یِ اینستا را که باز میکنی همه در حال تدریس هستند حالا چه کسی میخواهد بیاموزد خدا میداند .😁 و اما موضوعی […]

بوقلمون صفت

سلام دوستان روزتون به خیر ☘ امروز میخوام در مورد اینکه چه قدر ما ادمها میتونیم پذیرفته باشیم و نوردتایید قرار بگیریم  صحبت کنم ☘ 🛑اول از همه بگم که ☘ 👈اگر یک نفر ۱۰۰ درصد موردتایید همه هست و همه عاشقشندو براش می میرند،بدونید اون شخص یا بوقلمون صفت که در هرجا که آش […]

چگونه بله گفتم

سلام دوستان روزتون به خیر میخواستم بگم درست که نه گفتن یک هنره ولی بعضی اوقات به نظرم  لازمه کارهایی رو برای برخی افراد انجام بدیم چون اگر به تمام درخواست ها جواب رد بدیم دیگه خوبی نشر پیدا نمیکنه و میشیم یه ادمی که جز منافع خودش هیچی رو در نظر نمیگیره ،نه اینکه […]

روزی که میخواستم نه بگویم

سلام دوستان امروز میخوام یک خرده روایتهایی از مدل نه گفتنم براتون تعریف کنم. یادمه تو یکی از کلاسهایی که میرفتم ، بهم تکلیف شده بود که به درخواست ۵ نفر نه بگو و جواب رد بده هر کسی میخواد باشه و هر شرایطی میخواد داشته باشه و یه هفته ام برای انجام این کار […]

گلی که خواهرم هدیه داد

سلام دوستان  روزتون به خیر امروز رفته بودم دیدن خواهرم، دیدم گل زیبایی روی میزش هست  بعد از سلام علیک و احوالپرسی و تعریف از گل روی میزش گفتم ناهید جان هر وقت گلت جوانه ای داد که بشه ازش حدا کرد و در گلدون دیگری کاشت لطفن یدونه برای من کنار میذاری ؟ گفت  […]