وب سایت شخصی محبوبه چنگیز

آرشیو دسته بندی: ماجراهای خانم مارپل

خانم مارپل میرود به قهر

🌹 پوارو با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شد . ساعت ۹ صبح بود . نمیدانست چرا انقدر احساس خستگی میکرد یاد دعوا و مشاجره اش با مارپل افتاد که سر مخارج خانه با هم بحثشان شده بود. این نداشتن کار ثابت برای او معضلی شده بود و سر این موضوع با هم صحبت […]

هنر گوش دادن

😀 خانم مارپل همانطور که عصبانی و خسته وارد اتاق میشد با خودش فکر میکرد که چه قدر احساس خستگی و تنهایی میکند و با هیچکس نمیتواند در مورد این موارد صحبت کند حتی با پوارو که محرم اسرارش هست و او هم مسایل خاص خودش را دارد و نمیخواست با مطرح کردن مشکلاتش باری […]

جواب خانم مارپل به تصادف پدر انت

🤔🌱 سلام آنت عزیزم نامه پر از تاملت را خواندم و از اتفاقاتی که برایم تعریف کرده بودی بسیار ناراحت شدم . 🍀 عزیز دلم، این نامه را برایت در حالی مینویسم که چهره معصوم و پاکَت جلوی چشمانم هست . آنتِ عزیزِ من، درست است که خیلی از عواملی که باعث عقب ماندگی ما […]

آنت عمل میکند

🤗 سلام خانم مارپل عزیز خوبید ؟ میدانید من از دست شما خیلی ناراحتم تا من سراغی از شما نگیرم شما حال مرا نمیپرسید . خانم مارپل عزیز حالم بد است خیلی زیاد . خانم مارپل عزیز عکسم را ببینید برایتان فرستادم ببینید چه ریختی شده ام . 🖍 راستش تمام دوستانم خواستگارهای خوبی دارند […]

تصادف پدر آنت

😪 سلام خانم مارپل عزیز شب شما به خیر خوبید ؟امیدوارم حالتون خوب باشه ولی کاشکی پیشم بودید چون حال من خیلی بده خانم مارپل . 🌱 خانم مارپل عزیز من کرونا گرفتم و پدرم من رو برد دکتر. از اونجایی که همه مبتلا به این بیماری شدند ،وقتی رسیدیم به درمانگاه، دم در درمانگاه […]

خانم مارپل وحریم -قسمت دوازدهم

سلام انت جان خوبی ؟ انت عزیزم، من و پوارو تصمیم گرفتیم برای ارامش ذهن در کلاس ورزشی یوگا ثبت نام کنیم و طبق قوانین این کلاس هر کدام از ما  موظف بودیم یک تشک مخصوص به خود بهمراه خود  میبردیم و هر شخصی میبایست  در محدوده یِ تُشکش ورزش کند و به حریم تُشک […]

خانم مارپل وتاثیر پوشش -قسمت یازدهم

چند روز پیش از بازارمیوه تعدادی سیب خریدم ،سیبهای لبنانی که رنگشان چشمها را نوازش میداد و بسیار دلفریب و هوس انگیز بود . بعد از اینکه به خانه رسیدم با ذوق و شوق یکی را که ظاهرش از همه دلرباتر بود را انتخاب کردم ، کارد را در ان فرو کردم و از وسط […]

خانم مارپل و اختلاف والدین -قسمت دهم

ماجراهای خانم مارپل خانم مارپل چای  خود را در سماور دم کرده بود و در حال نوشیدن ان در کنار همسرش بود .خیلی وقت بود که با هم‌چنین خلوت نکرده بودند و هر دو سر کیف بودند که باهم گفتمانی داشته باشند . 🌼 خانم مارپل سر حرف را  اینگونه باز کرد که خیلی  دلم […]

خانم مارپل و وابستگی -قسمت نهم

🤔 🌞 سلام انت عزیزم خوبی ؟ میدانی پوارو تصمیم گرفت که در مزرعه شروع به کار کند و من هم مصمم هستم که در نانوایی یک تجربه جدیدی داشته باشم هر چند پوارو خیلی اصرار کرد که مثل گذشته با هم در یک زمینه، انهم مسایل جنایی کار کنیم ولی من دیگر حوصله اینکه […]

محیط کار خانم مارپل-قسمت هشتم

🥖 🤔 سلام انت عزیزم خوبی ؟ روز اول کاری به پایان رسید و من با خوشحالی به منزل رفتم .خیلی دلم شور پوارو رو میزد که در خانه چه میکند ولی چون روز اول کاری من بود نمیتوانستم از موبایل استفاده کنم یعنی خجالت کشیدم با دسته گلهایی که اب داده بودم و نانهایی […]