وب سایت شخصی محبوبه چنگیز

همه نوشته‌ها توسط admin

فرق عزت نفس و اعتماد به نفس به زبان آدمیزاد

مقدمه به یاد دارم که هر وقت  میخواستتد فرد موفقی را در بین فرزندان فامیل و بعدها در محیط کار مثال بزنند، اسم مرا بر زبان می آوردند و به فرزندانشان میگفتند که از من یاد بگیرند  چگونه پله های ترقی را دو تا یکی طی کردم و من هم با شنیدن این صحبتها قند […]

آنت چگونه مشورت میکند-قسمت سوم

خانم مارپل آنت رو دوباره صدا زد وهمونطور که عکسی رو بهش نشون میداد گفت آنت جان این عکس را به یاد میاری ؟آنت با تعجب نگاه میکنه و میگه بله اینها پدر و مادرم هستند ولی اون رباط کیه ؟ خانم مارپل میگه تو هستی عزیز دلم . در رابطه با بله گفتن هایت […]

آنت و خانم مارپل-قسمت دوم

🌞 سلام امروز میخوام به قصه بگم ☘ آنت دختر همسایه یِ،خانم مارپل که به《گاو نُه من شیرده》 معروف  بود، از خانم  مارپل خواست که کمکش کنه تا بفهمه چرا مردم این لقب را به او داده اند. خانم مارپل هم در این دوران کرونایی وبیکاری ،سعی کرد پرونده رو بپذیره و به او برای […]

بوقلمون صفت

سلام دوستان روزتون به خیر ☘ امروز میخوام در مورد اینکه چه قدر ما ادمها میتونیم پذیرفته باشیم و نوردتایید قرار بگیریم  صحبت کنم ☘ 🛑اول از همه بگم که ☘ 👈اگر یک نفر ۱۰۰ درصد موردتایید همه هست و همه عاشقشندو براش می میرند،بدونید اون شخص یا بوقلمون صفت که در هرجا که آش […]

چگونه بله گفتم

سلام دوستان روزتون به خیر میخواستم بگم درست که نه گفتن یک هنره ولی بعضی اوقات به نظرم  لازمه کارهایی رو برای برخی افراد انجام بدیم چون اگر به تمام درخواست ها جواب رد بدیم دیگه خوبی نشر پیدا نمیکنه و میشیم یه ادمی که جز منافع خودش هیچی رو در نظر نمیگیره ،نه اینکه […]

روزی که میخواستم نه بگویم

سلام دوستان امروز میخوام یک خرده روایتهایی از مدل نه گفتنم براتون تعریف کنم. یادمه تو یکی از کلاسهایی که میرفتم ، بهم تکلیف شده بود که به درخواست ۵ نفر نه بگو و جواب رد بده هر کسی میخواد باشه و هر شرایطی میخواد داشته باشه و یه هفته ام برای انجام این کار […]

گلی که خواهرم هدیه داد

سلام دوستان  روزتون به خیر امروز رفته بودم دیدن خواهرم، دیدم گل زیبایی روی میزش هست  بعد از سلام علیک و احوالپرسی و تعریف از گل روی میزش گفتم ناهید جان هر وقت گلت جوانه ای داد که بشه ازش حدا کرد و در گلدون دیگری کاشت لطفن یدونه برای من کنار میذاری ؟ گفت  […]

خانم مارپل از خودش میگوید-قسمت اول

میخوام اگر دوست دارید دست شما رو بگیرم و زندگی خانم‌مارپل رو براتون تعریف کنم خانم مارپل یه خانم خیلی بانمک،اروم و بذله گویی بود که در شهر لندن داشت به خوبی و خوشی زندگی میکرد. مثل همه زنها که دلشون خوش بود به داشتن شوهر ،بچه ،ماشین ،کار ،خانواده و دوستانش اون هم داشت […]