وب سایت شخصی محبوبه چنگیز

همه نوشته‌ها توسط admin

ترسها

🌷 سلام دوستان یکی دیگر از مواردی که به شناخت خودمان کمک میکند شناسایی ترس ها و مواجهه با انهاست . 🖍 چند روز پیش سر کلاس نیروی حال بودم و موضوع درس در مورد وابستگی ،رنج و نقش آن در بهبود رشد شخصی انسانها بود. من در کلاس مطرح کردم چون در عرض یک […]

پازل من

  😀 سلام دوستان صبحتون به خیر دبشب با اقای کلانتری عزیز لایوی داشتم و در مورد پستهایم توضیح میدادم البته فکر کنم دوستان چهره مرا به این شکل دیدند چونکه صدا واضح نبود و من مجبور بودم گوشهایم را به موبایل نزدیک کنم. به اقای کلانتری عزیز گفتم علت اینکه من سمت نویسندگی اومدم […]

اولین سایه

🌷 سلام دوستان روز آدینتون به خیر تا نامه ی خانم مارپل بدست آنت برسد میخواستم موضوعی را با شما در میان بگذارم . همانطور که میدانید وقتی چیزی مانع رسیدن نور شود سایه درست میشود مثل سایه عکس من . 🌷 حال در علم روانشناسی نیز به نیمه تاریکی که در ما وجود دارد […]

نقش مدیران در عزت نفس

🔴 سلام دوستان عیدتان مبارک حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت روز عید میرفت 🙂🙃 🔅 میخواستم در رابطه با نفش مدیریت در سیستم های اداری با عزت نفس کارمندان صحبت کنم . 🔅 اینکه در سیستمهای کنونی نحوه صلاحیت افراد بنابر اینکه خویشاوند کدام صاحب منصب هستند از جمله دختر، پسر، عروس، داماد، نوه […]

سریعترین و بهترین مشاور

🟤 سلام دوستان صبحتون به خیر امروز میخواهم موضوعی را با شما مطرح کنم و آن این است که با توجه به مسائل متنوع و رشد سریع تغییرات به روز بودن، مسئله دشواری است و از طرفی پیروی از مدهای روزانه کاری سخت تر و جانفرساتر ‌. ✏ با تمام این اوصاف برای هر کسی […]

نه به غذای شور و یا بی نمک

🌛 سلام دوستان شبتون به خیر در این چند سال اخیر خیلی در مورد عزت نفس و عزت نفس صحبت میشود فقط من جامانده بودم نطق کنم که بنده هم آمدم 😂 صفحه یِ اینستا را که باز میکنی همه در حال تدریس هستند حالا چه کسی میخواهد بیاموزد خدا میداند .😁 و اما موضوعی […]

سفر با مارکز

با گابریل گارسیا مارکز سوار یک کشتی بر روی اقیانوس اطلس در حال گردش بودم . صدای امواج دریا مانند سمفونی پنجم بتهون روح ما را و  افتاب پوست صورتمان را نوازش میکرد . از او در مورد  کتاب صد سال تنهایی پرسیدم و علت نامگذاری این کتاب را جویا  شدم. گفت پسرم تنهایی سخت […]

سه قلوها

  روزنه یُِ نوری را دید  به سختی ذرات خاک را کنار زد سرش را بالا برد تا به روشنایی رسید تمام صورتش خاکی بود خودش را تکان داد تا خاکی را که  مانند  ماسکی تمام صورتش را پوشانده بود بریزد ناگهان چشمش به دو نفر افتاد که در سمت چپ و راست او سر […]

کرونا

مدت مدیدی است  که در این رستوران کار می کنم هیچ وقت نه آسمان به این صافی و نه رسنوران به این خلوتی بوده است . سرم را که به سمت آسمان بلند می کنم ستاره ها با نور سفیدی که از خو ساطع می کنند مانند نیمرو شده اند دوست دارم دست بلند کنم […]