وب سایت شخصی محبوبه چنگیز

تو با بقیه فرق داری

🌹
خودت را به اندازه دیگران قبول داشته باش نه کمتر و نه بیشتر .
یادم میاد وقتی بچه بودم خیلی دختر حرف گوش کن و مثبتی بودم ‌و مادرم که میخواستند یه دختر همه چی تموم بار بیارند خیلی روی رفتارهام و دوستام حساس بودند و در خیلی مواقع هم سختگیر .و هر دفعه که من شکایت میکردم که چرا اخه مامان اینقدر سخت میگیرید ؟ میگفت اخه تو با همه فرق داری .
کم کم منم باورم شده بود خیلی با همه فرق دارم .
تا قبل از ورود به محیط کار مشکل انچنانی نداشتم ولی هر چه بیشتر تو محیط کار تجربه کسب گردم این عقیده ای خاص بودن در گوشه ذهن من از خواب عمیق بلند شد و هر دفعه با هوشیار کردنم ، این موضوع رو به من گوشزد میکرد .
شاید از لحاظ توانایی در کار از بقیه جلوتر بودم ولی در یک محیط اداری ،هیچ حق بیشتری برای من قائل نبودند چون من هم مثل بقیه یک کارمند بودم و برای خانواده ام خاص بودم .و در ضمن انقدر صنم هست که یاسمن توش گم هست .

باید میفهمیدم که بقیه افراد هم توانایی های خاص خودشان را دارند و شاید بنا برمصلحتهایی باید هوای برخی را بیشتر داشت که هضم چنین رفتارهایی برای من غیر قابل تحمل بود و واکنش نشان میدادم .
ولی فهمیدم دنیا با کسی عادلانه برخورد نکرده و من هم مستثنی نیستم دوم اینکه هر کسی برای خانواده اش خاصه از جمله من و در این دنیا ما یک قطره در دریا هستیم‌که وجود همه ما به یک اندازه برای بشریت ضروریه .
ادمها توانایی های مختلفی دارند و در کنار هم بودن انها جامعه توانمند میشود.
پ.ن : البته دبیرستان و دانشگاه هم در تقویت این باور بسیار تاثیر داشتند چون رشته ریاضی درس میخوندم .
#عزتنفس#خودباوری#خاص_بودن#عدالت
#ارزشمندی

رابطه عزت نفس و شخصی سازی عقاید دیگران

🌹
رابطه عزت نفس و یکی دیگر از خطاهای فکری (شخصی سازی)

سلام دوستان شبتون خوش

یک بار یکی از مدیران تعریف میکرد که همان هیئتی که مرا مدیر نمونه کردند، سال بعد مرا متهم به بی کفایتی کردند و از پست مدیریت برداشتند .نفهمیدم که یکسال چگونه مدیر نمونه شدم و سال دیگر یک مدیر بی عرضه !!
در حالیکه من با شناختی که از ایشان داشتم جزء مدیران توانمند سیستم بود و بعد از آن اتفاق، دیگر مدیر سابق نشد و انگونه دلسوزانه عمل نکرد و شد یک مدیر منفعل و بی تفاوت.
🍀
دوست دیگری داشتم که او را هم با این بهانه که پست مدیریتش طاقت و خارج از توان یک اوست ،از او گرفتند و جالب است که پست مدیریت طاقت فرساتری را به اودادندبا حقوق کمتر !!!
دوستم بعد از ان اتفاق مدام خودش را سرزنش میکرد و میگفت با اینکه خیلی تلاش کردم ولی گویا نتوانستم آنها را راضی کنم،من چندین برابر توانم کار میکردم و همیشه مدیران دیگر اعتراض میکردند چرا انقدر کار میکنی ولی گویا نحوه سخن گفتنم اشکال داشت و صبح تا شب دراین فکر بود که اشکال کارش را با برچسب زدن به خودش پیدا کند، در حالیکه سیاستهای دیگری پشت پرده بود و چون او تنها کسی بود که برکناری اَش هیچ تبعاتی نداشت قرعه بنامش افتاده بود و باید به بهانه ای از کار کنارش میگذاشتند.
🍀
دختری میگفت پسری با من طرح دوستی ریخته و بعد از مدتی وقتی از او خواستم که تکلیف مرا روشن کند با مطرح کردن اینکه من ادم کم مطالعه ای هستم مرا رها کرده در حالیکه در تمام ابعاد زندگی من موفقتر از او عمل کرده بودم .
گفتم فلانی ،جواب این اقا حکایت دکتری ست که میگوید مریض خر خورده است و او چون خودش دنبال بهانه بوده این برچسب را به توزده .مطمئن باش تو هر کاری برای رضایت او میکردی او میرفت، پس انقدر خودت را سرزنش نکن و افسوس این ارتباط را نخور .
🍀
در تمامی موارد بالا ،علت از بین رفتن ارتباطها و یا کنار گذاشتن ادمها چیز دیگری بوده و هیچ ربطی به عملکرد انها نداشته ولی این افراد اظهار نظرها را به خودشان گرفته بودند و باور کرده بودند که نقصی دارند و مستحق چنین رفتاری هستند و مدام با سرزنش کردن خود ،به عزتنفس خود آسیب میزدند و ارزشمندی خود را زیر سوال می برند.
پس حتی اگر فکر میکنید مطلبی گفته شده که صحت داشته مثلن میگویند تو چه قدر بیشعوری، به خودتان نگیرید و به ان معنی ندهید .صرفن یک کلمه است که یک نفر در لحظه خشم به طرف تو پرتاپ کرده و هر چه قدر ارامتر برخورد کنید طرف مقابل ببشتر از کرده خود پشیمان خواهد شد.
🍀
#عزتنفس#ارزشمندی#خطاهای_فکری
#شخصی_سازی#مدیریت#سیاست
#خشم#مدیریت_خشم#بیکفایتی

تنهایی بهتر است یا در جمع بودن؟

تنهایی بهتر است یا در جمع بودن ؟
اگر این سوال از افراد پرسیده شود شاید خیلی از مردم تنهایی را به بودن با دیگران ترجیح دهند و دلیلش را رسیدگی به کارهای شخصی خود اعلام میکنند و اینکه میتوانند برای خودشان تصمیم گیری کنند .
🍀
وقتی اکثر انها را رصد می کنیم، میبنیم که بیشتر اوقاتشان در صفحات مجازی گذرانده میشود .
🍀
نکته قابل تامل این هست که تنهایی خودخواسته اگر به منظور تلاش برای رسیدن به اهداف و یا تفکر در شخصیت خود جهت بهبود خویش باشد ارزشمند است در غیر اینصورت جز اینکه از انسانها ،افراد افسرده،منزوی،خودشیفته و خودخواه بسازد نتیجه دیگری در بر نخواهد داشت .
🍀
درست است که تنهایی هدفمند در یک حد معقولی برای هر کسی لازم هست ولی باید خاطر نشان کرد که خیلی از رشدهای شخصیتی با زیستن در بین مردم اتفاق میافتد .
🍀
برای در جمع بودن و ِلذت بردن از جامعه ، خیلی به حرکات عجیب و غریبی نیازی ندارد و میتواند خوردن یک وعده غذایی یِ افراد خانواده با هم ،نگاه کردن یک برنامه تلویزیون در کنار یکدیگر ،گفتگوی دوستانه در مورد اتفاقات روز برای مدت نیم ساعت در کانون خانواده، خوردن میوه به صورت دورهمی باشد که همین رفتارهای ساده باعث ایجاد صمیمیت میشود ضمن اینکه گذشت، بخشش، ایثار، انفاق ،همدلی، قانونمندی، انضباط،برقراری ارتباط موثر در گرو بودن با جمع حادث میشود و کسب انها مهارت بزرگی ست .
و در آخر میتوان گفت که هر دو برای هر انسانی لازم و وجود یکی و حذف دیگری میتواند بسیار مخرب باشد.
🍀
پ.ن:ناگفته نماند که خیلی از اوقات تنهایی های امروزه بعلت عدم ارتباط موفق با نزدیکان هست که با حذف این مراودات بر تنهایی خود اضافه میکنیم و خود را غمگینتر و افسرده تر .
🍀

#تنهایی#جامعه#خودشیفته#ارتباط_موثر
#ایثار#انفاق#هدف#خودشناسی

خودباوری

💗
خودباوری
یادم هست تازه رانندگی میکردم و هنوز ترسام بقدری زیاد بودکه فکر میکردم اگر دستم رو از فرمون بردارم حتمن تصادف میکنم .روزی چند بار تصور میکردم اکر تصادف کردم وسط خیابون باید اول چی کار کنم ؟ چه اقدامی باید بکنم تا عصبانیت طرف مقابل بخوابه ؟یعنی قربون خودم برم در تخیلاتم صد در صد مقصر هم بودم .
با این تخیلات وحشتناک،حاضر نبودم کسی رو سوار ماشینم کنم میگفتم اگر رانندگیم رو کسی ببینه آبروم میره و اگر تو رو دربایستی میموندم که کسی کنارم بشینه قبل از شروع میگفتم ببین فلانی ،من رانندگیم خوب نیستها🤪 گفته باشم.
خلاصه با قلبی که از قفسه سینه ام داشت می پرید بیرون ، دستهایی که بندری میزد و اختیارش دستم نبود حرکت میکردیم .خدا روشکر به جز جداول خیابونها که اشتباه کار گذاشته شده بودند و ماشین رو نمی دیدند با کس دیگری تصادف نکردم .
تا اینکه اتفاق جالب برام افتاد در عرض یک هفته دوبار توی ماشینهایی که مسافرش بودم تصادف شد .
هر دو بار تمام استخوانهای گردنم رو اگر با ساطور خرد میکردند انقدر صدا نمیداد وکله یِ مبارکم هم محکم کوبیده شد به شیشه و شیشه های یه ماشین هم خرد شد .
یکی توی خیابون اتفاق افتادو اون یکی هم وسط اتوبان اتفاق افتاد که با چه مکافاتی از اتوبان رد شدیم .
فکر کنم اون ضربه شدید به سرم ، باعث شد که کمی فکر کنم که من این همه مدت سوار ماشینهای مختلف شدم از خودم پرسیدم ،هیچوقت از راننده ای پرسیدی چه قدر تو تجربه داری؟
و بهش اعتماد کردی سوار ماشینش شدی.
از کجا معلوم اون راننده هم دست فرمون خوبی داشته باشه و یا راننده ماهری بوده ؟نمونه اش همین دو تایی که دیدی .اصلن از کجا معلوم گواهینامه داشتند؟
بعد از اون شد تصمیم گرفتم همانقدر که توی رانندگی به بقیه انقدر راحت اعتماد میکنم به خودم هم اعتماد کنم .
و همین اعتماد کردن باعث افزایش عزت نفس میشه .
پ.ن :هیچکس راننده بدنیا نمیاد و هر کسی با تلاش میتونه مهارت رانندگی رو پیدا کنه.
پ.ن: از خیلی ها میپرسند میگند ما به کسی نزدیم همه به ما زدند حکایت جدولهای خیابون بود که خودشون مینداختن جلوی ماشین من .
پ.ن:همین که قیافه بگیری رانندگی بلدی بقیه هم باورشون میشه و یا به عبارت بهتر اگر نقش راننده روخوب بازی کنی خودتم باورت میشه راننده ای .

#عزتنفس#رانندگی#خودباوری#تصادف
#تکرار#تلاش#

رابطه عزت نفس و تصورات باطل

🌹
سلام دوستان شبتون خوش،
ما تمایل داریم که درباره همه چیز تصوراتی به سر راه دهیم .مشکل اینجاست که تصورات را باور می کنیم .ما درباره انچه دیگران میگویند و می اندیشند تصوراتی داریم ،آنها را به خود می گیریم و آن وقت سرزنششان میکنیم و با ارسال زهر عاطفی با کلاممان واکنش نشان میدهیم و خود را برتر جلوه میدهیم و شخص مقابل را قربانی و گناهکار .
با انجام این کار که ناشی از عزت نفس پایین ماست ، نه تنها احساس بی ارزشی میکنیم بلکه رابطه مان را با اطرافیان از دست میدهیم و هیولای کاذب ترس از تایید نشدن را در وجودمان قویتر میکنیم .
مثال: فرض کنید شما شخص توانمندی هستید ولی در دکوراسیون منزل ضعیف هستید و خودتان نیز به این امر واقفید و این ضعف خود را پیش دوست صمیمی خود مطرح میکنید و او حرف شما را صادقانه تصدیق میکند و پیشنهاد میدهد که از یک طراح دکور کمک بگیرید و ازسلیقه شخص خاصی پیش شما تعریف میکند .
اگر شما مشکل کمبود عزت نفس داشته باشید، پیش خود فکر میکنید که او تمام توانمندیهای شما را نادیده گرفته و به طور کلی خط بطلان بر شخص شما کشیده و چون بر خلاف تصورتان، تایید نشده اید شروع به سرزنشش میکنید و یا به صورت تهاجمی از این کار خود دفاع میکنید .
دوستتان با ناراحتی از پیش شما میرود و شما با سرزنش کردن خود ،هم بعلت ناراحت کردن دوستتان و هم بابت خرید نامناسبی که انجام دادید احساس بی ارزشی را در خودتان تقویت میکنید .
ما دوست داشتیم دروغ بشنویم و بعنوان یک انسان بی عیب تایید شویم و چون این اتفاق نیفتاد آتشفشان خشم خود را بر سر افراد خالی میکنیم .

بهترین روش برای حل این معضل این هست بدانیم ما هم در برخی جهات نقصهای خودمان را داریم و برای اینکه خودباوری خود را تقویت کنیم تا مدتی از کسی نظر نپرسیم و اگر پرسیدیم قدرت شنیدن نظرات افراد را داشته باشیم و بدانیم که انچه شنیده ایم فقط یک نظر است و هیچ معنا و تفسیر خاصی ندارد و در ضمن نظر گوینده محترم هست و در نهایت اگر نظر گفته شده صحیح است ان را بپذیریم .

#عزتنفس#توسعه_فردی#چهار_میثاق
#کتاب_خرد_سرخپوستان_تولتک
#خطاهای_شناختی#تصورات_باطل

نگاه واقع بینانه به مشکلات

🌹

سلام شبتون خوش

به یاد دارم روزی که دکتر به من گفت بهتر است از سمعک استفاده کنم خیلی ناراحت شدم و پذیرش این موضوع برایم سخت بود .

من برای از بین بردن این کابوس، پستی در اینستا گذاشتم و بعد از آن کلی گریه کردم .چون نمیتوانستم باور کنم و فکر میکردم موضوع کاهش شنوایی از یک طرف و نگاه مردم از طرف دیگر ، ناراحتی ام را دوچندان خواهد کرد .

فکر میکردم انگشت نما خواهم شد و تنها کسی که از سمعک استفاده میکند من هستم و مورد تمسخر عده ای قرار خواهم گرفت .

ولی چیزی برخلاف انتظارم اتفاق افتاد .

دیدم دوست عزیزی با مطرح کردن اینکه سمعک برای گوش مانند عینک است برای چشم ،نگاهم را به این موضوع تغییر داد .

عزیز دیگری گفت که من هم مشکل دارم ولی درمانی ندارد.
هر کس به نوعی از معضلات و مشکلاتش گفت .

و عده ای زیادی دیگر هم نه تنها مسخره ام نکردند بلکه سعی کردند با حرفهایشان دلداریم دهند .

به این نتیجه رسیدم که وقتی مشکلی برای کسی پیش میاید او شخصِ منحصر به فردی در دنیا نیست که آن را تجربه میکند بلکه ممکن است عده زیادی وجود داشته باشند ،که مشکل او را داشته باشند .

نمونه های دیگری که میشود مثال زد،اینکه دختری فکر کند فقط اوست که خواستگار ندارد، یا شخصی که فکر میکند فقط اوست که شریک زندگیش را از دست داده ، یا کسی که سوگ عزیزی را تجربه میکند و یا کسی که در این جامعه ممکن است با بیکاری در حال دست و پنجه نرم کردن باشد .

تمامی این موارد،در جامعه امروزی در خیلی از خانواده ها وجود دارند و برخی از افراد چند تا از این موارد را همزمان با هم تحربه میکنند و ممکن هست که حال بدی داشته باشند .

اما وقتی بدانیم که ما تنها نیستیم راحت تر میتوانیم از پریشانی خارج شویم و برای بهبود شرایطمان اقدام کنیم .

وقتی مشکلاتمان را با دوستان معتمد در میان میگذاریم دیگر احساس قربانی بودن به ما دست نمیدهد .

رفتن به مراسم نامزدی جولیا

🤩
سلام
مارپل و پوارو تصمیم گرفتند تا جواب ازمایش تست کرونای انها مشخص شوند چمدان خود را برای سفر ببندند تا برای مراسم ازدواج جولیا سروقت  برسند .
البته خوشحالی انها دیری نپایید ،چونکه جواب ازمایش مارپل مثبت از اب در امده بودو به او اجازه پرواز داده نمی شد .
مارپل که انتظار همه چی جز این موضوع رو داشت گفت تو این هاگیر واگیر همین رو کم داشتم انگار خوشی به من نیومده .میشه ادم مراسم نامزدی خواهرش نره .شانس رو می بینی ؟
پوارو گفت : عزیزم حالا من نمیخوام دخالت کنم تو این کرونا اصلن کسی مراسمی نمیگیره .ندیدی بیشترین شیوع کرونا تو همین مراسمات بوده و چه قدر عروسیها به عزا تبدیل شده .
مارپل نگاهی به پوارو میکند و میگوید تو که از خدا خواسته بودی نتونیم بریم از زیر کادو در بری .
پوارو دستی به سرش میکشد و میگوید به جان مارپل اگر موضوع کادو باشه .حالا که اینطور شد من به نیابت تو میرم توعروسی با ماسک .
کادو رو بعدن با هم‌میبریم .
مارپل که دید چاره ای نداره گفت باشه برو اونجا با واتس اپ برام فیلم بگیر بفرست .
پوارو با خوشحالی سوار هواپیما شد و بعد از رسیدن به لندن ،دید که چشم چشم را نمی بیند و به خاطر آلودگی هوا تردد کلیه وسایل نقلیه ممنوع شده ،اینکه با اتوبوس به سمت کلیسای تعیین شده حرکت کرد .
وقتی از اتوبوس پیاده شد ،چراغانی کوچه توجهش را جلب کرد ،و دید صدای موسیقی محله را برداشته ،رقاصان به صورت انفرادی و با رعایت فاصله اجتماعی در حال هنرنمایی هستند .
وارد مجلس شد دید کشیش در حال خواندن مراسم عقد هست .
و همه به قدری سرشان به مراسم گرم است کسی متوجه حضور او در جمع نشد .پس گوشه ای ایستاد و نگاه کرد .
جناب جولیا و شرلوک هلمز ایا رضایت میدهید شما را به عقد دایمی هم دراورم ؟
پوارو فکر کرد اشتباه شنیده است ،دوباره دقیقتر گوش داد بله کشیش برای بار دوم،همان اسم را تکرار کرد .
داشت با خودش فکر میکرد جولیا به انها گفته بود جو پس این کیست ؟
ولی هر چه بود مراسم عقد جاری شد و هر دو تعهد خود را برای با هم ماندن در کنار هم برای سالیان سال رسما اعلام کردند .
حال پوارو مانده بود و یک موضوع اکتشافی در مورد باجناقش که این شرلوک هلمز کیست ؟

🌹
سلام شبتون خوش
(قسمت دوم داستانک پوارو باجناق دار میشود)
پوارو همانطور که ارام مجلس را زیر نظر گرفته بود و سعی میکرد از روی رفتار ادمها پی به نوع نسبت خویشاوندی خانواده داماد ببرد ناگهان دستی از بالای جمعیت که به او اشاره میکرد توجهش را جلب کرد .کمی دقیق تر شد دید پدر مارپل، اقای مارکز کبیر هست که مثل همیشه با چهره ای که به تبسم آراسته شده است صدایش میکند .پوارو با احترام به سمتش رفت و به منظور ادای احترام،کلاهش را برداشت و کمی به جلو خم شد .
آقای مارکز کبیر گفت :خیلی خوش اومدی پوارو چه بی صدا یه گوشه اروم ایستادی ،غریبه شدی با ما ؟
پوارو گفت این چه حرفیه چونکه وسط مراسم رسیدم نمیخواستم مجلس بهم بخوره .
ماکز کبیر بعد از کمی دقت سراغ دخترش مارپل را از پوارو گرفت ،پوارو بعد از کلی مِنو مِن گفت راستش نمیخوام نگرانتون کنم مارپل ازمایش کروناش مثبت بود اجازه پرواز ندادند .
مارکز که نگران شده بود با چشمان گشاد شده پرسید حالش چطوره ؟چطور اونو اونجا گذاشتی اومدی پوارو ؟
پوارو گفت نه نگران نباشید ایشون ناقلند فقط، وگرنه حالشون خوبه .
مارکز کبیر خیالش کمی ارام شد ،حواسش را به مجلس متمرکز کرد .
پوارو از مارکز کبیر پرسید ایشون باشرلوک هلمز معروف نسبتی دارند ؟
گفت بله ایشون پسر شرلوک هلمز کبیر است .همانطور که مارپل دختر مارپل کبیر است پوارو 😁 چطور او را نمیشناسی؟ تازه گیها ۷ پرونده را در دست داشته و با این که کارگاه تازه کاری هستند ولی به خاطر ذکاوتش خیلی جنجال به پا کرده.ماجرای هفت ساعتش را شنیدی؟ و یا در روزنامه ها چیزی خواندی ؟
پوارو با خودش فکر کرد که خیلی وقت است از در خانه اش بیرون نرفته و از جایی خبر ندارد .
همانطور که حواسش به افکار و مارکز کبیر بود دو تا از مدعوین در حال گفتگو در خصوص محصنات اقای داماد بودند که کارآگاهی ست بینظیر ،نوازنده ویلن ،صاحب نظر در شیمی و در شمشیر بازی و مشتزنی مدال اورده .
یکی به دیگری میگفت : واقعن اقای مارکز شانس بزرگی اورده که چنین دامادهای سرشناسی گیرش اومده .دختراش عاقبت به خیر شدند .
نفر دیگر میگفت : این مرده که قد کوتاهی داره و عینکی به چشمش داره اقای پوارو داماد ارشد این خانواده هست که خیلی هم ادم سرشناسی هست درست مثل اقای مارکز میگند خانم اگاتا کریستی واسطه شده برای دخترشون معرفی کرده .
دیگری میگفت اره واسطه این عروسی رو هم اقای آدریان کانن دویل و جان دیکسون کار بودند .سر گزارش یک مرگی که اقای مارکز داشت مینوشت با این اقایون اشنا شد و دیدند دختری داره بنام جولیا برای هولمز جور کردن.

🌹قسمت اخر عروسی جولیا
مارکز بعد از مدتی به پوارو گفت : پوارو جان ،انقدر سرگرم مراسم شدم که حواسم نیست که تو را با هلمز آشنا کنم .بیا با هم برویم .مارکز همانطور که در بین مهمانان راه باز میکرد به پوارو میگفت کسی که ۳ تا کارآگاه داشته باشه دیگه غصه نداره سه ادم توانمند امیدوارم تا اخر عمرتان خوشنام بمانید نه مثل قاضی ها ی کشور ایران که دیگر آبرویی برای خود نگذاشتند وشکر خدا کسی نیست به وضعشون رسیدگی کنه . و در همان حال هم پوارو بر حسب عادت همیشگی مشغول رصد مجلس بود از جمله میهمانان، مدل چیدمان میزها، خواننده، رقصنده ها، کادوها، نحوه رعایت بهداشت و زیر نظر گرفتن افرادی که ماسک نداشتند و همینطور بوی غذایی که هوش از سرش برده بود .
جولیا که ناگهان چشمش به انها افتاد گل از گلش شکفته شد و با صدای بلند گفت هلمز این پوارو هست.همسر مارپل و بعد به پوارو گفت چرا دیر امدی پوارو جان خیلی منتظرتون بودیم میخواستیم سر اصل مراسم شما باشید و با تعجب علت غیبت مارپل را جویا شد و پوارو باحوصله توضیح داد .
جولیا به هلمز با اب و تاب توضیح داد که پوارو الان در امریکا زندگی میکند و کارش انجا گرفته ،در حال حاضر مشاور بایدن و مشغول بررسی کارشکنی های اقای ترامپ هست، که ناگهان صدای زنگ موبایلی توجه انها را به خودش جلب کرد.
پوارو فکر کرد مارپل است تا خواست به خودش بیاید دید گوشی اقای داماد هست .
هلمز بعد از پاسخ به تلفن گفت : من از شما دوستان عذر خواهی میکنم از طرف اقای بایدن با من تماس گرفتند چونکه گروهی از هوارادان اقای ترامپ ساختمان کنگره رو اشغال کردند و گویا جان اقای بایدن در خطر هست و من باید هر چه سریعتر برم .
جولیا گفت عزیزم توی این شرایط ؟ اصلن چطوری تو رو انتخاب کردند ؟
گفت گویا آوازه یِ من به خاطر نحوه رسیدگی به پرونده هایی ‌که داشتم عالم گیر شد و به خاطر همین من رو انتخاب کردند.من از همه یِ شما عزیزان عذر خواهی میکنم و الان باید برم .
پوارو تازه یادش امده بود که قرار بود مارپل را از طریق واتس اپ در جریان مراسم بگذارد ، متاسفانه فراموش کرده بود چون اهل این کارها نبود و تازه دلش مثل سیر و سرکه شروع کرد به جوشیدن .
پوارو فرصت را غنیمت شمرد و به هلمز گفت اگر اجازه میدهی من دوست دارم همراه شما باشم در این سفر .
اقای هلمز نگاهی کرد و گفت میتوانم شما را همرا ببرم .

.اقای داماد که لباسش همان لباس همیشگی بود به همراه پوارو به امریکا برگشتند .

🌹
پوارو در حالیکه حس کرد شانه هایش تکان میخورد وکسی صدایش میزند جناب اقای پوارو بلند شید رسیدیم و پوارو به زور چشمهایش را باز کرد و خدا را سپاس گفت که حرفی بین انها رد وبدل نشده است و این نوشیدنی به موقع به دادش رسیده بود .
بعد از فرود امدن هواپیما و خروج از فرودگاه ،پوارو که به روشِ کارِ کارآگاهان اشنا بود، میدانست که امکان دعوت هلمز به خانه وجود ندارد و او در حال حاضر در ماموریت کاری به سر میبرد .
پوارو از هلمز بابت زحماتش تشکر کرد وتلفنش را به او داد که در صورت امکان بعد از اتمام کارش به خانه انها بیاید و مارپل و پوارو را خوشحال کند .
در همین حین، مامورین امنیتی با نشان دادن کارت شناسایی خود،او را به طرف دفتر کار بایدن بردند و پوارو نیز به سمت خانه اش رفت .
همینکه پوارو در خانه را باز کرد و مارپل او را دید با تعجب نگاه کرد و گفت چرا انقدر زود برگشتی ؟ چیزی شده ؟ به خاطر کرونا مراسم بهم خورده ؟
پ: نگران نباش عزیزم چیزی نشده.به خاطر تدابیر امنیتی کرونا من دیر به مجلس رسیدم ، ولی مگر کسی جرئت میکند مجلس بزم داماد مارکز بزرگ را ، با این شهرت جهانیش را بر هم بزند؟ قانون برای مردم عادیست عجیب است که این را من باید گوشزد کنم.تازه میدانستی داماد نوه ی شرلوک هلمز بزرگ است و با جو بایدن کار میکند .
مارپل که تعجب میکند با لبخندی بر لب میگوید : خوب حتمن خواهرم خواسته پیش من کم نیاره حالا تازه عروسه سرش داغه وگرنه از ذوقش به من توضیح میداد.
پ:نه اتفاقن جلوی من به ایشون زنگ زدند و با هم اومدیم من از ترسم کل مسیر رو خواب بودم که مبادا از من سئوالی بکنه .
م: خوب چرا با اون اومدی؟
پ: خوب اخه یه بلیط مجانی داشت منم که پولی ندارم تو این اوضاع .حالا دسته گلی که اب دادی برو درست کن .اگه بفهمه ابروریزیه .
م: والله وقتی شنیدی من این خالی رو بستم تو که داشتی از خوشحالی پرواز میکردی
پوارو که به خاطر خستگی مسیر حوصله جر و بحث نداشت گفت بگذریم میدونی چیه دیشب کاملن در مقابل پدرت و هلمز، احساس حقارت کردم .دیدم اینها همه برای خودشون اسم و رسمی دارند بجز من.وقتی رفتم داخل مجلس کسی متوجه حضورم نشد .
مادرت هم که نگو نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل ازار .
م: شروع کردی دوباره گیر دادی به مادر من ؟

ادامه دارد
#عزتنفس#مارپل#پوارو#هلمز#ماکز
#ادبیات_داستانی
#معمایی
#احساس_بی _ارزشی
#دروغگویی
#صداقت،

#مارپل#پوارو #شرلوک هلمز#کارآگاهی

#عروسی#مارکز

#پوارو#شرلوک_هلمز#کرونا#آلودگی _هوا
#PC

#ادبیات#داستان#معمایی#کرونا

عزت نفس و بخشش

🌹😍

سلام شبتون به خیر .
یکی از راههای افزایش عزت نفس، بخشیدن خود و دیگران است .

بخشیدن خودمان وقتی که باید شادی میکردیم و به خاطر ترس از حرف مردم آنرا خفه کردیم .
🍀
بخشش خودمان وقتی که دوست داشتیم از خوشحالی صدای خنده مان گوش فلک را کر کند و به خاطر آبرو فقط تبسم کردیم و خنده را در نطفه خفه کردیم .
🍀
بخشش خودمان وقتی دوست داشتیم بذر مهرمان را در قلب معشوقه مان بکاریم ولی به خاطر منطقی بودنمان و حرام دانستن عشقهای پاک ، اجازه دادیم قلبمان کنده شود و صدایمان در نیاید.
🍀

بخشش خودمان وقتی میخواستیم بگوییم که این حجم از غصه توان مان را از کف برده است ،ولی اجازه دادیم اشکهایمان خشک شود ولی قوی دیده شویم .
🍀
بخشش خودمان وقتی اشتباه می کردیم ،و از سر تقصیراتمان نگذشتیم و خود را شکنجه دادیم .
🍀
باید بدانیم که انسانیم و انسان دارای احساس.پس حق دارد که غم ،شادی،خشم وپشیمانی و….را تجربه کند و از انها درس بگیرد نه ترکه ی چوبی شود که خودش را کبود و ناقص کند، بطوریکه ادامه زندگی برایش زهرمار شود .
🍀
اگر خودمان را ببخشیم به همین میزان نیز در مقابل رفتارهای دیگران انعطاف پذیر خواهیم بود و در مورد انسانها نیز سختگیری نمیکنیم و آسان میگذریم .

الان من تحت تاثیر این حرفها قرار گرفتم و میبخشم کسی که فیلم تولد ۱۲۰ سالگی من را در اینستا پخش کرده .😃😂

#عزتنفس
#بخشیدن
#سختگیری
#گذشت
#احساس
#توسعه فردی
#احساس

عزت نفس و قوانین

  1. 🌹
    تاثیر قوانین جامعه بر عزت نفس
  2. چند روز پیش در بیمارستان از من برای انجام یک عمل بر روی پدرم امضا گرفتند.
    فکر کنم همه میدانید که من فرزند ارشد پدرم با ۴۷ سال سن هستم .
    بعد از پر کردن فرم ،کادر بیمارستان برادرم را دیدند و گفتند در صورتیکه پسری از یک خانواده حضور داشته باشد رضایت دختران فاقد اعتبار هست و برگه مرا برگرداندند و از برادرم با ۲۹ سال امضا گرفتند .
    واقعن د‌رآن لحظه حس میکردم بزرگترین توهین به من شده و گویا اصلن زن علیرغم تمام پیشرفتها و موقعیتهایی که داشته باشد باز در این جامعه مردسالار، جنس ضعیف و فاقد نظر است .
    البته بعد که کمی فکر کردم دیدم این مشکل ریشه دارتر اینهاست و من در گذشته ،حقارت ناشی از اجرای این قوانین را با پوست و گوشتم حس کرده بودم .
    هر چه قدر خانواده ها برای افزایش عزت نفس فرزندان تلاش کنند و تفاوتی بین فرزندانشون نگذارند ،قوانین ما بزرگترین آسیب را به عزت نفس بچه های ما میزند هر دو ،پسر و دختری فرقی نمیکند، یکی را با باد کردن بیش از حد و دیگری را با له کردن .
    پیامد حاصل از اجرای این قوانین ،باعث پرورش زن و مرد آسیب دیده ای میشود که هر دو بهم بی اعتماد هستند و مدام زنها در این فکر هستند که حقشان را از مردشان بستانند و مردان نیز در این فکر هستند که به زنشان رو ندهند که پررو شود چون از لحاظ قانون حقی ندارند.
    در یک کلام هر دو سایه هم را با تیر میزنند و میشود جامعه اشفته امروزی .
  3. #عزتنفس#جامعه#مردسالاری#کینه#انتقام
    #حقارت#تفاوت_جنسیتی#زن##مرد#دختر#پسر#جنس_ضعیف

ترس از شکست انت و پاسخ خانم مارپل

😍
سلام خانم مارپل عزیز شبتون به خیر
خانم مارپل امیدوارم شما و عمو پوارو حالتون خوب باشه .
خانم مارپل من باز هم ناراحتم خیلی خیلی زیاد 😔
خانم مارپل من چند سال هست که توی هیچ مسابقه ورزشی شرکت نمیکنم چون انقدر دوستانم در ورزش قوی هستند که اگر من شرکت کنم نفر آخر میشوم و از آنها خجالت میکشم.
🍀
دوست دارم در همه چیز اول باشم و از همه بهتر باشم اصلن دوست ندارم کسی بفهمد من در کاری ماهر نیستم به خاطر همین در جایی که امکان خوب بودنم وجود نداشته باشد آفتابی نمیشوم حتی به صورت سیاهی لشگر
🍀
بقدری این احساس خوب دیده شدن در من قوی هست که اگر بدانم ممکن است شکست بخورم بلافاصله احساس بی کفایتی و حقارت میکنم. شاید باور نکنید ،حتی تصور چنین لحظاتی برایم دردناک هست .
🍀
میدانید چه شرکت کنم و ببازم، و چه غیبت کنم در هر دوصورت غمگین میشوم .چون میتوانستم لحظات شادی در کنار دوستانم تجربه کنم و از خودم این شادی را دریغ کردم .
🍀
میدانید خانم مارپل،من همیشه باید در کاری موفق شوم و انقدر این موضوع برایم اهمیت دارد که اگر بدانم چنین اتفاقی نمی افتد ، هرگز آنرا شروع نمیکنم و با فرار از انجام آن ، خودم را از لذت آموختن ویادگیری تجربه جدید محروم میکنم مثالش همین مسابقات ورزشی .

الان که فکر میکنم کاری برایم ارزش دارد که بدانم نتیجه اش موفقیت امیز است وگرنه انرا از زندگیم حذف میکنم حتی اگر ارزویم باشد .
شکست برایم غیر قابل باور و نگاه مردم که مرا بیعرضه بدانند دردناک.
🍀


سلام انت جان شبت به خیر
انت جان خوبی عزیزدلم ؟ انت جان فیلمی برایت میفرستم با دقت نگاهش کردم .دخترکی ست همسن تو.
🍀
عزیزم در نامه ات در مورد ترسهایت نوشته بودی .اینکه شهامت شروع کارهای ورزشی رو نداری و به خاطر ترس از مسخره شدن خودت روحتی از هیجان و شادیهای بازیهای ورزشی محروم کردی .
🍀
دلبندم ،زمانیکه اشتیاقت برای انجام کاری از ترسات بیشتر شد میتونی حرکت کنی.لازم نیست کار فوق العاده ای انجام بدی فقط اولین قدم رو بردار.باید با ترسات روبرو بشی .
🍀
حقیقت اینه تمام افراد مسمومی که سر راهت قرار گرفتند و تمام سختیهایی که پشت سر گذاشتی برای اماده سازی و تبدیل کردن تو به شخصیت فعلیت بوده و تو برای کشف استعداد های درونت به اون درسها نیاز داشتی.هیچ چیز به هدر نرفته .
🍀
برای اینکه کار برات راهت بشه سعی کن یاد بگیری و لذت ببری، فارغ از برنده شدن و گوش دادن به حرفای مردم .
🍀
آنت جان توی کتابی خوندم، مردم به سردردشون بیشتر از مرگ ما اهمیت میدندو بعد از مدتی هم همه چی رو فراموش میکنند.
🍀
مردم ایران ضرب المثلی دارند که میگند “در دروازه رو میشه بست ولی در دهن مردم رو نه “.میدونی کلاً، انتقاد کردن از آدما برای خیلی ها راحتتر از تشویق کردنه .
🍀
از من به تو نصیحت اگر کاری رو دوست داری انجام بدی ،شروع به حرکت کن،یاد بگیر و انجام بده ،هرچه بیشتر بیاموزی اعتماد به نفست بیشتر میشه و بهتر عمل میکنی در ضمن توی دو گوشت پنبه بزار و فقط سعی کن از کاری که انجام میدی لذت ببری و هر وقت اوج شادی رو توی قلبت حس کردی ،انوقته که معنای زندگی رو درک کردی .
🍀
انت جان ترسهای ما ادمها با گذر عمر رشد میکنه پس از همین حالا شروع کن مثل دختری که در فیلم ، خودش را رها و اوج رو تجربه کرد .فکر کن موسیقی همون ایمانش بود که به اون قدرت پرواز رو داد .
🍀

تو هم میتوانی پرواز کنی ،باید مهارتت رو افزایش بدی ،به نتیجه فکر نکن .
🍀

و اما حرف اخر کسی که حرف مفت میزند هر کار کنی کار خودش را میکند .
فقط شروع کن میبینی که ترسها چیزی جز سراب نبوده
🍀
دوستدارت مارپل

#عزتنفس#ایمان #ترس#تلاش#باور
#افراد_مسموم#مهارت#ترس_از _نتیجه
#کتاب_باشگاه_پنج_صبحی_ها
#رابین_شارما

#ترس_شکست#بیکفایتی#بیعرضه
#مسابقات_ورزشی#شادی#فرار#عزتنفس